گاهی نبود. آن وقت ها دل تنگش می شدم. وقتی که بود، بوی عطرش همه جا می پیچید.قدم هایش را دوست داشتم. استوار بود. صدایش را هم همینطور. خانه زیبایی برایمان درست کرد بود. هر سال به بهانه های مختلف برایمان جشن می گرفتند. از اول مهر، که اسفند برایمان دود می کردند و نوای شادی و نشاط همه جا می پیچید، تا جشن شب عید که به آن جشن سبزه ها می گفتیم و دهه فجر که دهه شادی و بازی و جایزه بود. مناسبتهای مذهبی هم که به جای خودش. آنقدر علاقه به اهل بیت را در دلمان جا داد که هربار که محرم می شود و هر بار که رمضان می آید و می رود، حرفهایش هم در دل من زنده می شود. خدا خیرشان دهد... خانم زهرا گورنگی، مدیر نمونه ای بودند. یاد کردن نامشان، نه برای قدردانی ست که من از آن ناتوانم. بلکه برای زنده کردن یاد و خاطرات زیبایی ست که برایمان خلق کردند.
این روزها، به لطف خدا، مدرسه شان دو زبانه شده و شعبه پسرانه هم افتتاح کرده اند و دانش آموزان باید از اسفندماه اینترنتی ثبت نام کنند. اما... ما، بدون این چیزها، با صفای مهرتابان، بزرگ شدیم!
حالا هم بوی ماه مدرسه می آید... بوی ماه مهر، مهر ِ تابان... که از هر چیزی بیشتر در دل من نشاط آن روزها را یادآوری می کند.



در عکس بالا به ترتیب از سمت راست، خواهرم (کلاس چهارم) - بهاره بیات، دوست صمیمی گذشته و حال من(کلاس دوم) - من (کلاس سوم) را می بینید.








آدرس اینترنتی سایت دبستان مهرتابان را از اینجا ببینید.